X
تبلیغات
www. faryadebiseda. blogfa.com

www. faryadebiseda. blogfa.com

آه از دل تنگم.....خدایا همیشه عاشقو ودیوونتم......خدا بزرگه وقتی بهش دل ببندی همه چی حله.......

شاد وشکر گزار باشید...این نیز یگذرد....

ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد.
ای کاش به خالق آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید.ای کاش پیامدهای بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید.
ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید.
ای کاش گنجایش دانستن این مطلب که مخلوق هستید را داشته باشید.
بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به
وجود تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد.......
 
 
 

+ نوشته شده در  ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

تقديم به تنها بهانه براي زنده ماندم و تك درخت باغ خشكيده قلبم....مادر مهربان وصبورم....

اي مهربان ترينم در اين وادي بي مهري..اي كه درس عشق و صبر را به من آموختي و هر وقت از دل تنگم شكوه كردم گفتي توكل كن وصبور باش چون ميپنداشتي من نيز چون خودت قلب بزرگي دارم..اما آه اي همه اي اميد و آرزوي من در اين وادي  غربت دشوار است كه دل به سخنانت دهم چه كنم ....تو نيستي نجواي دلم را در گوش چه كسي زمزمه كنم ؟سر به بالين كه نهم جز تو؟عزيزترين قلب كوچم دعايم كن هميشه پاک بمانم ونلغزم.دوستت دارم عزيزترينم...

+ نوشته شده در  ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

+ نوشته شده در  ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

دل نوشته ای تامل برانگیز.....حتما بخوانید

اگر خداوند تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت :
هنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم، و هنگامی که دیگران می
خوابیدند بیدار می ماندم، و هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم
.
گلهای رز را، با اشكم آب می‌دادم، تا درد خارهایشان و بوسه گلبرگهایشان را حس كنم.
کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم، چون دیگر میدانم که هر دقیقه که
چشم برهم می گذارم شصت ثانیه نور را از دست می دهم.
به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباه اند که گمان می برند وقتی پیر
شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند، در حالیکه نمی دانند که آنها زمانی پیر
می شوند که عاشق نباشند!
به هر کودکی دو بال می دادم، اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد.
به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه با سالخوردگی، که با فراموش شدن سر می رسد.
خدایا! اگر تکه ای زندگی می داشتم، نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه
به مردمی که دوستشان دارم، نگویم که دوستشان دارم...به همه مردان و زنان
می قبولاندم که محبوب من اند، و در کمند عشق زندگی می کردم.
خدایا! اگر دل در سینه ام همچنان می تپید، نفرتم را بر یخ می نوشتم و
طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
آه انسانها! از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام، من دریافته ام که همگان
می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند اصل همان چگونگی پیمودن
راه است.
من دریافته ام که وقتی نوزادی برای اولین بار انگشت پدر را در مشت کوچکش
می فشارد، او را برای همیشه به دام می اندازد.
دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به
پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد

گابریل گارسیا مارکز

+ نوشته شده در  ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!
یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …
که چگونه…..!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….
تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت
+ نوشته شده در  ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

دل سوخته

دلم یخ زد چه یخ زدنی...  قلبی که یخ زدو کاریش نمیشه کرد...خوشحالم که دیگر از زندان عشقت بیرون آمده ام و فراغ بال شده ام دیگر عشقت را از خدا نخواهم ....بس است رنج این مدت دیوانگی وشیداییم از روی سادگی...بس است...عشق چه بی مفهوم و پوچ است...اصلا کسی می تواند ادعا کند که عشق چیست؟وعاشق کیست....دیگر به یادت نمینویسم واز تو ویاد تو هرگز غزلی نمیسرایم....به درود....
+ نوشته شده در  ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

وقتی که ...

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌ 
و وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ..
وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...
وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...آن وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ... 
و تو را نفس میكشیم ...
وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...
گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ..
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی 
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ..

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...


آرزوهایمان‌ را برآورده میکنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان 

تلخ‌ها را شیرین میكنی
و دردها را درمان 

ناامیدی ها، همهامید میشود

و سیاهی‌ها سفید سفید ...

هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

 
زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن.....
+ نوشته شده در  ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

29 اکتبرمصادف با هفتم آبان..روز جهانی کوروش بزرگ وعدالت دوست مبارک....

  • کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلادشاه آریانا، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر،بزرگمنشی، پایه گذاری نخستین شاهنشاهی چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌استکوروش یکی از بزرگترین شاهان ایران و بنیان‌گذار دوره‌ی شاهنشاهی هخامنشی در ایران می باشد.
  • واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند].

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

چه بگویم که دل آشفتگیم بی حد است.....

بعد توچه کنم رو به که کنم؟کجا روم به سراغت؟مات ومبهوتم زین عشق بی ثمر   برای چه بعد تو زنده بمانم ندانم ؟نگاهت همه پر از فریب بود...بعد تو دیگر نگاهی باور ندارم.....چه نگاهی..چه فریبی ..چه عشق سرابی...آه خدای من تو بگو بعد او چه کنم؟خدا مگرنگفتی درون قلبه شکسته  مأوي داری ....پس کجایی.....چرا نميآيي ....شاید تو نیز زمن گریزانی....چه تقدیرم نوشته ای....چه سرنوشت آشوب شومی...مرا ببر خدا به مقصد نامعلومی...ولی راضیم به  رضایت به چنین حکایت ناسرانجامی.....

+ نوشته شده در  ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  | 

چرا از مرگ میترسید

چرا ازمرگ می ترسید؟چرا زین خواب جان آرام شیرین رویگردانید؟چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید؟مپندارید بوم ناامید بازبه بام خاطر من میکند پرواز....مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است...مگویید این سخن تلخ وغم انگیز است....سر از بالین اندوه گران خویش بردارید...همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید...در این دوران که از آزادگی نام ونشانی نیست ......جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید.....
+ نوشته شده در  ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط فریاد بی صدا  |